پس از اینکه امیر را تبعید می کنند به کاشان،در سرچشمه فین در باغشاه، قدغن کرده بودند

بیرون نرود و کسی هم داخل نشود و مستحفظ داشت.

او هم با عزت الدوله درهمان باغ بودند و حمامی متصل باغ بود که دری به باغ داشت و دری به

بیرون.

میرزا آقا خان که صدر اعظم شده بود از بدفطرتی که داشت، راحت نبود که به اندک وقت،

کارهای غلط و بی کفایتی او سبب شود معزولش کرده،امیر را بیاورند. پس کمال جهد را کرد

تا به کمک مادر شاه حکم قتل امیر کبیر را گرفت و حکم را داد به همان رفیق خودش حاجی

علی خان که این هردو غرق احسان امیر بودند.

حاجی علی خان چاپاری به کاشان رفته یک کاغذ حیله که از طرف شاه برای احضار امیر به

تهران نوشته شده بود،می فرستد نزد امیر و می گوید:

به حمام تشریف بیاورید تا خلعت شاه را پوشیده به طرف تهران حرکت کنید.

و چون می دانسته عزت الدوله خواهر شاه حتی در حمام هم امیر را تنها نمی گذارد و در

سر حمام می نشیند لذا با دستخط به حمام آمده و همانجا می نشیند و عزت الدوله ناچار با

امیر به حمام نمی رود.

امیر به عزت الدوله می گوید: اگر برگشتن از حمام بیشتر از پانزده دقیقه طول کشید به

سراغ من بیا و بدان خطری هست.

امیر به حمام می رود.

به حکم حاجی علی خان از طرف حمام پشت دری که به باغ بود سنگ گذاشته محکم می

بندند.

امیر لخت شده و لنگ بسته منتظر بوده که حاجی علی خان وارد شده دستخط دیگر شاه

را نشان می دهد که او مامور قتل امیر است به هر نحوی که خود امیر اختیار کند.

امیر یک سیلی به آن خبیث زده می گوید: بیا آنچه ماموری بکن.

می گوید: به هر نحو که می فرمایی.

امیر هر دو دست دراز کرده می فرماید: رگ از هر دو دست بزنید.

به هر دو دست نیشتر می زنند. خون سیلان کرده تا بلکه ضعف عارض شده افتاده بود.

حاجی علی خان دستمال به گلویش تپانده،تمامش می کند و خود فوراً به چاپاری عازم

تهران شده و می سپارد که به عزت الدوله بگویند: امیر خلعت پوشیده روانه تهران شد.

عزت الدوله می بیند موعد گذشت و خبر از امیر نرسید. مضطرب شده می آید به در حمام،

می بیند از تو بسته است.

از باغ بیرون شده از نگهبانان می پرسد می گویند: امیر به چاپاری عازم تهران شد.

عزت الدوله هم به گمان اینکه او را به تهران برده اند مبادا صدمه بزنند فوراً حرکت می

کند.

از هر جا و هر منزل که می پرسید،به تعلیم حاجی علی خان می گویند: امیر به تهران رفت.

به همین ترتیب تا می رسد به حضرت شاه عبدالعظیم.

در آنجا می بیند مردم به حاجی علی خان لعنت می کنند که مثل امیر شخصی را کشت

و در حقیقت ایران را کشت.

ازخاطرات حاج سیاح درسفر به کاشان درمهر 1256شمسی تقریباً 25 سال بعدازقتل امیرکبیر

منبع:کاشان در گذار سیاحان ص 248 – گردآوری و پژوهش آقای محمود ساطع   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ساعت   توسط ایمانی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر ۱۳۹۶
دی ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
برچسب‌ها
عکس (26)
جملات زیبا (16)
عکس های زیبا (16)
عکس های محرم (10)
عکس های تاریخی (10)
عکس قدیمی (10)
عبارت کوتاه (9)
شعر (6)
بیدگل (5)
آران و بیدگل (4)
عکس های قدیمی (4)
عکس قذیمی (4)
استان اصفهان (3)
همشهری (3)
کاشان (3)
تاریخی (2)
خاطرات گذشته (2)
وبلاگ نویسی (2)
اصفهان (2)
خاطرات (2)
پیوندها
سامانه سرویس دهی به مشترکین ADSLاستان اصفهان
اطلاعات 118 کل کشور
اطلاعات 118 استان اصفهان
مشاهده صورتحساب تلفن های ثابت
سایت تامین اجتماعی
آدیـــــــــنه
آران و بیدگل .....
آشنای غریبه
آقای دکتر ناظمی
اتاق خبر
و اما بعد.....
الا هوس قمار دیگر
المصباح
ایمانی سعید
ایمانی وحید
این فصل را با من بخوان
بربال اندیشه
به سوی عدالت
به نام پدر
بیــــــــــــــــدارشهر
تحــــــــــــــــرک
ترنم
ترنم سکوت
تکیه بر ابـــــر
پرتال خبری آران و بیدگل
پسر قدسیه
چهل حصاران
حرف دل عمو
خاطرات بچه سر محله
خطب شـــــــکن
دانشجوی بیدگلی
درحوالی کویر
در کوچه های بیدگل
دکتر صباغیان
دهی گوی
زیر آسمان بیـــدگل
سطری به یادگار
سید کویر
شب هشتم
شدشد نشدنشد
شعر و عکس
صهبای بیدگلی
طباطبایی سید محمد
فرهنگ
فصل الخطاب
فضه ریاضی
قلمدان
کاشان نیوز
کویر داغ آران و بیدگل
گاه نوشته احمد
گاه نوشته جندقیان
ماجون من
مرغ سحر
مهاجر بیدگلی
نا گفته ها
نگاهی به وسعت کویر
وب نوشته های یک خبرنگار
ورونه
وطن من بیدگل
همبودگاه
همینطوری
 

 RSS