![]() |
![]() |
|
|
قسمت اول سال ۱۲۸۰ شمسی کسادی و قحطی و مصیبتهای زیادی برای مردم در سراسر ایران به وجود آمده بود . شاه ایران در آن دوره مظفرالدین شاه قاجار نام داشت که به علت طولانی شدن دوران سلطنت پدرش ناصرالدین شاه (۵۰ سال ) در سن بالایی شاه شد و بسیار پیر و فرتوت و ناتوان شده بود به همین خاطر وضع مردم ایران بسیار خراب شده بود چون شاه هیچ برنامه ای برای رفاه مردم نداشت در این اوضاع و احوال شاه به حاکمان شهرهای مختلف ایران نامه نگاری میکند که اگر در شهر شما آدم باسواد و خوش خطی را پیدا کردید به تهران بیاورید و مژدگانی بگیرید . حاکم کاشان در جستجوهایش به شخصی در بیدگل برمیخورد که مختار نام داشته . که این مختار پسر عموی پدر بزرگ من به نام حاجی آقاشهاب بوده وچون پدر بزرگ مختار و آقاشهاب معصوم نام داشته به مختار معصوم هم معروف بوده . مختار شغل جولاهی( پارچه بافی قدیم) داشته وآنهم یک دستگاه که کفاف مخارج اورا نمیداده وتقریبا خودش واهل وعیالش شبها را با شکم گرسنه سر به بالین میگذاشتند. مظفرالدین شاه دنبال شخص خوش خطی میگشته که اورا منشی خود کند و اینجاست که بخت و شانس درب منزل مختار را به صدا در می آورد. در کوچه ی بن بستی در پشت حسینیه ی درب مختص آباد که راهی هم به خانه قدیمی بنی طبا دارد. یک روز در میانه های روز دو اسب سوار از کاشان سراغ به سراغ دنبال خانه ی مختار میگردند ودر نهایت وقتی آنجا را پیدا میکنند درب خانه را زده ومختار با بی حوصلگی داد میزند که چه خبره و دشوارش بوده که از پشت دستگاه بافندگیش جدا شود و فقط داد میزده که کیستی وچکار داری ؟ ولی وقتی در زدن طولانی میشود به ناچار درب خانه را باز میکند و با صحنه ی تعجب آمیز دو مامور با لباس فرم و اسبهایشان روبرو میشود و درجا خشکش زده و مات و مبهوت به آنها میگوید که با چه کسی کار دارید ؟ وآنها میگویند برو و به مختار بگو بیاید دم در . مختار میگوید خودم هستم. ماموران که لباس مندرس اورا می بینند ابتدا باور نکرده ولی با چند سوال وجواب در باره ی سواد وخطش متوجه میشوند که این همان مختار است . به مختار میگویند بیا سوار اسب شو تا به نزد حاکم کاشان برویم. مختار خیلی میترسد ومیگوید که من چه کرده ام وشما اشتباه آمده اید. ولی آنها تقریبا با تشر و جبر و زور او را به کاشان میبرند. حاکم کاشان قلم دوات و کاغذی را جلو او میگذارد و متنی را به او میگوید که بنویسد. وقتی حاکم دستخط مختار را میبیند یقین پیدا میکند که در هیچ کجای ایران چنین خطی پیدا نخواهد شد خطی بسیار زیبا که فکر میکنم نمونه هایی در موزه ها باشد. فورا اورا حمام کرده و لباسی در شان او به او میپوشانند و سریع اورا به تهران میبرند و به دستور حاکم کاشان اهل و عیال او را هم به تهران میبرند . مظفرالدین شاه که تا قبل از این نمونه های زیادی از دستخطهای خوشنویسان را از گوشه وکنار ایران دیده بود وقتی خط مختار را میبیند بسیار خوشش آمده و اورا منشی مخصوص خود میکند ولقب مختار الدوله را برای او انتخاب میکند مظفرالدین شاه در سفر خارج از کشور خود هم اورا برده بود. کار و بار مختار از این تاریخ به بعد گرفت و زندگی و تفکرات او دگرگون شد واملاک زیادی را در گوشه وکنار به دست آورد. بخصوص در آذربایجان صاحب املاک زیادی شد وآنطور که گفته شده در آنجا ظلم و ستم فراوانی را هم روا داشته بود. سرانجام مظفرالدین شاه ده روز بعد از امضای فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ فوت کرد و پسرش محمد علی میرزا با نام محمد علیشاه به پادشاهی رسید لازم به تذکر است که مختار دست خالی به تهران رفت واز ملک واثاثیه ودستگاه جولاهی او اطلاعی در دست نیست و هرگز هم کسی سراغ انها نیامده چون احتیاجی به این مختصر مال ومنال نداشته است. منشی گری مختارالدوله در زمان محمدعلیشاه هم ادامه پیداکرد و اتفاقا روابط بسیار خوبی هم باهم داشتند و در همه جا این مختار همه کاره ی محمدعلیشاه بود تا اینکه ماجرای به توپ بسته شدن مجلس به دستور شاه و انحلال مشروطیت به وقوع پیوست و آنهایی که به ظاهر انقلابی نامیده میشدند مانند محمد ولیخان تنکابنی و اسعد بختیاری از جنوب و شمال به تهران حمله کرده و محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرده واو را با جمیع خانواده اش به روسیه تبعید کردند جایی که محمدعلیشاه بسیار از سیاستهای آنجا طرفداری میکرده . بندر ادسا در کنار دریای سیاه که امروزه جزو کشور اکراین است محل زندگی جدید او میشود و قرار میشود که سالی پانصدهزار تومان برای اوبفرستند که پول بسیار زیادی بوده است و شخصیت موردبحث ما هم یعنی مختار همراه او بوده بعد از مدتی محمد علیشاه با خرج کردن پول زیاد نیرویی را در آنجا جمع آوری میکند وبرای به دست آوردن تاج و تخت شاهی به ایران حمله میکند که شکست خورده واین بار به ایتالیا میرود وفاتحان تهران مستمری شاه را هم قطع میکنند. به قلم فرهنگی فرهیخته جناب سید امیرآقا بنی طبا بیدگلی و برگرفته از کانال تلگرامی بیدارشهر
برچسبها: بنی طبا, مختارمعصوم, مختارالدوله |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۶ساعت توسط ایمانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|